تبليغاتX
پنج یار مهربان

پنج یار مهربان

معرفي كتاب - بحث و بررسي و نقد كتاب ويزه نوجوانان و مربيان و علاقه مندان به ادبيات كودك و نوجوان

سلام دوستاي خوبم حدود چند روز پيش يك كتاب بسيار زيبا خواندم كه خيلي خيلي به نظرم جالب و خواندني بود وقتي خودمو جاي هستي مي گذاشتم احساس مي كردم  خودم واقعا هستي ام چون بعضي از صفت هاي هستي برام جالب بود.

هستي دختري بود كه در خرمشهر(داستان در زمان سال هاي آخر اسارت است) زندگي مي كرد. او به فوتبال علاقه ي زيادي داشت طوري كه موهايش را كوتاه مي كرد و در خيابان با پسر ها فوتبال بازي مي كرد.و......

 آقاي فرهاد حسن زاده  خيلي خوب توانسته منظور خودش رو برسونه. به شما پيشنهاد ميكنم حتما اين كتاب را بخوانيدو برامون در موردش نظر بذاريد

سارا و زهرا توكلي-دوم و سوم راهنمايي

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 13:32 توسط مرکز پنج مشهد |

من مينا فرزان هستم ، روزي در كتابخانه مشغول انتخاب كتاب بودم كه كتاب حتي يك دقيقه كافي است توجه مرا به خود جلب كرد .به سراغ كتاب رفتم و تصميم گرفتم آن را بخوانم . اول كتاب ،چيزي نمي فهميدم كه موضوع كتاب چيه وآخرش چه مي شود ولي به وسط هاي كتاب كه رسيدم كتاب برايم جذاب شد وهرلحظه هيجان اين كه آيا رها داستان زندگي گذشته اش را مي فهمد يا نه بيشترو بيشتر مي شد . اما خوب  بالاخره رها همه چيزرا فهميد و خوشبختانه خوب با اين موضوع كنار آمد البته وقتي اصل  موضوع را فهميد درك آن برايش كمي سخت و باور نكردني بود . وقتي كتاب را تمام كردم لحظه اي اين شك برايم به وجود آمد كه آيا من هم از دوران كودكي ام عكس دارم يانه ؟آيا پدر و مادرواقعي ام همين پدر و مادر الآنم هستند يا نه؟اما وقتي آلبوم عكس  هايم را ديدم ، مطمئن شدم كه پدرو مادرم ،پدرو مادر واقعي من هستند . راستي نويسنده هنرمند اين كتاب خانم آتوسا صالحي هستند . درمورد جلد كتاب هم مي توانم بگويم كه تصوير مناسبي است . البته وقتي داستان را تمام مي كني تازه جريان آن دخترك كه هويت نداردو روي جلد چاپ شده است  را مي فهمي كه اين دخترك همان رها است .  من به شما پيشنهاد مي كنم كه اين كتاب را بخوانيد وهيجان واقعي را درآن تجربه كنيد .

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 12:29 توسط مرکز پنج مشهد |


http://img.irna.ir/1390/13900511/30503698/30503698-1496553.jpg


جزيره بي تربيت ها

نويسنده :شهرام شفيعي

تصويرگر:ندا عظيمي

انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان

چاپ اول :سال 89

بچه ها به طنز علاقه فراواني دارند. نيازآنها به شاد بودن ،گرايش آنها را به سوي كتابهاي طنز افزايش مي دهد .از اين رو كتابهايي كه رگه هاي طنز دارند از زمره كتابهاي موفق و پرخواننده هستند. رگه هاي طنز چه كمرنگ و چه پر رنگ در بعضي از كتاب هاي كانون وجود دارد . همه ما از قصه هاي مجيد ،خمره ،مهمان مامان به عنوان تقريبا نخستين مجموعه هاي طنز اخير در كانون،خاطره  هاي فراوان داريم .اين نوع طنز واقع گرا و داراي رگه هاي تلخي است . آقاي مرادي كرماني با بهره گيري از تجربيات خود مي نويسد؛از اين رو فضا و محيط براي خواننده آشناست . فقر دستمايه بسياري از آثار اوست اما اين فقر يك فقر سيا ه و نوميد كننده نيست . قهرمان محوري داستان هاي او پر از انر‍ژي هاي مثبت است. نگاه او به زندگي شاد ،اميدوار كننده و زنده است . كمبودها و سختي ها برايش بازدارنده و نوميدكننده نيست ؛بلكه زلال ،پرنشاط و صاف است . نويسنده به موضوع و از تمام اين تنگناها با نگاهي روشن وطنز گونه مي گذرد .او طعم تلخي در ياد خواننده نمي گذارد .برعكس آن قصه ها  به عنوان بخشي از خاطره هايي درخشان باقي مي مانند كه مي توانند به ما بياموزند كه سختي ها درعين وجود داشتن، مي توانند صندوقچه اي ازطعم ،رنگ وعطر در ذهنمان بگذارند آن وقت خاطره هاي تلخ به لحظه هايي تبديل مي شوند كه ذائقه هايمان را شيرين و زلال ترمي نمايند .

در ارتباط با كودكان بخصوص گروه هاي سني ج به چه نوع طنزي نياز داريم ؟آيا هراثر ادبي به صرف هنجار شكني و به دليل استقبال اعضاء مي تواند يك اثرادبي موفق تلقي گردد و يا نه ما به تعريف ها و ويژگي ها و نمونه هاي موفق در اين وادي نيازمنديم ،به كار كارشناسانه و علمي ،به  اينكه بدانيم تاثيرنمونه هاي مختلف طنز در زندگي و برداشت ها ،شكل گيري شخصيت ،رفتار ،منش  و آينده كودكانمان چگونه است تا بدانيم در اين مرحله سني اصولا طنز براي كودك چه معنايي دارد و برداشت او از هر تعبير ،تكيه كلام ،موقعيت طنز و شخصيت طنزي كه ساخته و پرداخته مي شود ،چگونه است . طنز هم يك قالب بياني است،با ويژگي هاي زباني و امكانات خاص خود . اذعان داريم كه ادبيات كودك با رويكرد به مخاطب ، نقد و بررسي مي شود – البته اين رويكرد به معناي تعريف ويژگي ها ،نيازها ،علايق ،رشد فكري ،عقلاني ،شايدعوامل جغرافيايي و اقليمي و...است. استقبال اعضاء خود يك عامل مهم است ،جهت ارزيابي اثر ،چرا كه كتاب براي استقبال وخواندن نوشته مي شود اما آيا اين عامل مي تواند به شكل مطلق تعيين كننده ارزش يك اثرهنري باشد ؟

چقدرخوبست كه با توجه به نيازي كه به آثار طنز احساس مي شود ،كتابهايي كه رگه هايي از طنز دارند و در زمره آثار طنز به شمار مي آيد، مورد نقد و بررسي علمي و ميداني قرار گيرند.از نمونه كتابهاي طنز مراكز مي توان به خانواده آقاي چرخشي،كمي هم بخنديم ،قند و نمك ،حكايت نامه و...اشاره نمود.

كتاب "جزيره بي تربيت ها "به تازگي وارد قفسه هاي كتاب كانون شده است .از آقاي شهرام شفيعي كتابهاي مختلفي مثل" ماه در چاه"،"خانه اي روي شيشه"،"عروس رنگين كمان"،"كچل ها عاقبت به خير مي شوند" و.. در مراكز .وجود دارد .كتاب "جزيره بي تربيت ها"در مدت بسيار كمي كه به جمع كتابهاي كتابخانه پيوسته ،به دلايل مختلفي مورد توجه اعضاءقرار گرفته .اين كتاب  جزء كتابهايي ست كه در اين مدت كوتاه جزءپرخواننده ترين كتابها محسوب مي شود .كتاب به جهت  عنوان ،موضوع ،نوع نگاه ،زبان،تصويرگري ،فونت،صفحه آرايي ،قطع ،جلد ويژگي هاي خاص خود را دارد .كتاب از زاويه نگاه كودك يازده ساله اي روايت مي شود كه عموي پدرش آخرين پادشاه جزيره بي تربيت ها بوده است .نام او هم مثل فضا و ساير عناصر قصه عجيب و تازه است "والا مقام پادشاه دستت را بكش عقب .گلابي لكزده ي هجدهم !" به ياد نام شخصيت هاي داستان ترجمه شده "پشت درختها را مي بيند"مي افتم  .نام شخصيت هاي اين كتاب هم تازه ،طولاني و متناسب با شاخص ترين ويژگي هاي شخصيتي آنهاست .

شخصيت ها  همراه با تصويرگري در آغاز داستان معرفي مي شوند . خلاصه كوتاه داستان در آغاز كتاب مي آيد.به نظر مي رسد براي يك فضا سازي اوليه كافي باشد .ميزان علاقه مندي و استقبال اعضاءاز اين بخش مهم است .چند درصد از خوانندگان حتما اين دو صفحه را مي خوانند وضرورت وجود و تاثير گذاري آن و نقشش در فضا سازي قصه چقدر است ؟ به نظر مي رسد خوانندگان كتاب ،از اين بخش كار استقبال مي كنند وبرايشان بسيارجالب است .

قصه با ابزارهاي متفاوت  قالب طنز و در فضايي تخيلي مرتبط با واقعيت ساخته و پرداخته مي شود .هيچكس نمي تواند كاخي را بيابد كه پادشاهش سرايدار آن باشد و ملكه  هم آشپزش. اما اين كاخ يك كاخ واقعي نيست .بنا بر آنچه در قصه ترسيم شده .اين كاخ يك موزه است ؛بازمانده حكومت بي تربيت ها كه صد سال پيش در جزيره از بين رفته . هرروزمردم به بازديد موزه مي روند واتفاقات جالبي مي افتد . ساكنان كاخ – يعني پادشاه ،همسرش ،بابونه ،و دروازه بان ،پدر و مادر-بيرون مي روندو اتفاق هاي طنز آميزوجالبي مي افتد –مثل شبي كه خلبان در كاخ پادشاه مي خوابد و يا قضيه دوغ خريدن بابونه و...-با استفاده از صتعت اغراق و طنز موقعيت ،تضاد و تناقض فضاهاي طنز آميزي آفريده مي شود .در اين فضاها ضمن آنكه شخصيت ها ساخته و پرداخته مي شوند، ما با فضا ها و موقعيت هاي طنز آلودي آشنا مي شويم كه مي تواند  در عين خندان ما تفكر بر انگيز باشد. اينكه در اين رابطه و درهر بخش نويسنده چقدر موفق است ،جاي بحث و گفتگودارد .كدام شخصيت ها تجسم روشن تر و تفكر بر انگيز تري دارند ؟چه تصويري از آنها در ذهن مي ماند و چه رد پايي در ذهن و دل مي گذارد ؟

شخصيت محوري قصه –پادشاه – به عنوان بي تربيت معرفي مي شوداما گاهي اين شخصيت براي بچه ها ضمن آنكه دافعه ايجاد نمي كند ، بلكه كاربرد برخي تكيه كلام ها و الفاظ و رفتارها مورد توجه آنهاست و به نوعي جاذبه تبديل مي شود و گاهي احساس مي شود  به خاطر آن اشتياق بيشتري نسبت به خواندن كتاب پيدا مي كنند.اين نكته جاي گفتگوي فراوان دارد.به نظر مي رسد در اين كتاب  تربيت به معناي وسيع آن مورد نظر است :دروغگويي ،دورويي ،دخالت در كار ديگران ،برخوردهاي ناپسند خودخواهي ،سر به سر ديگران گذاشتن –مچل كردن ديگران – عيب جويي وگفتن آشكار معايب ديگران برزبان آوردن سخنان زشت و ناپسند و...همه و همه مي تواند به مفهوم عدم داشتن تربيت تلقي شود – و اين برخلاف تعريف سطحي ست كه از واژه تربيت در اذهان تلقي مي شود. _

پادشاه اين ويژگي ها را دارد. اما بعضي از اين رفتارهاشايد خيلي آگاهانه انجام نمي شود بلكه بر اساس خصلت ها و عادت ها باشد. اما بد زباني و خودخواهي از زمره ويژگي هاي بارز اوست .شاخص تر از هر ويژگي ديگري .يك شخصيت بدزبان ،عيب جو و آزار دهنده !اما اينكه به كارگيري بعضي از الفاظ زباني زشت و اصطلاحات مثل :سوسك خش خشو ،ص32-خنگ و ابله ص36- نشاني لعنتي ص39و..و يا بعضي رفتارها،مثل انداختن آب دهان از شيشه اتوبوس در دفعات فراوان آن هم با لذت !.تا چه حد با مقوله طنز مرتبط باشد و ضرورت كار و تاثير آن در شكل گيري شخصيت بچه ها و عادات رفتاري و گفتاري آنهاچگونه است،جاي بحث دارد.كتاب به مقوله  بي تربيتي مي پردازد در قالب طنز به چه منظور؟آيابراي تصوير و نشان دادن يك شخصيت يا كار و رفتار منفي براي ايجاد يك رفتار مثبت ؟نويسنده تا چه حد در اين راستا گام برمي دارد و يا موفق است ؟اساسا در ساختن يك شخصيت در قالب طنز، دشنام دادن چه نقشي دارد ؟آيا تناقض، تضاد در رفتار و گفتار ،اغراق و يا شگردهاي ديگر طنزآفريني موثرترند يا تكيه كلام هاي نا پسند گفتاري و دشنام دادن ،در ادبيات كودك و نوجوان اين مقوله چه استدلالي دارد؟

كتاب" جزيره بي تربيت ها "قرار است در ده جلد چاپ شود.بنابر اين انتظار مي رود شخصيت هاي مختلف با ويژگي هاي مختلف در قالب طنز كاملا ساخته و پرداخته شوند.بايد منتظر ماند وديد در شماره هاي بعدي، قصه وارد چه مقوله ها يي مي شود .

فونت كتاب مورد توجه بچه هاست .درشت و ريز شدن آن مورد استقبال بچه هاست .رنگ پشت جلد را بچه ها مي پسندند بخصوص  به هماهنگي رنگ ،فونت عنوان با تصويرگري و موضوع كتاب اشاره دارند .عنوان كتاب جزيره بي تربيت هاست.تجربه نشان مي دهد اين عنوان بچه ها را به خواندن كتاب  ترغيب مي كند .اما تمام مردم جزيره بي تربيت نيستند ؛در واقع اين پادشاه جزيره است كه بي تربيت است.پس عنوان هم جاي گفتگو دارد .

نويسنده ،در قالب طنز كوشيده شخصيت بدي را كاملا بزرگ نمايي نمايد و در كنارش آدم هاي مثبت و مظلومي هم وجود دارند كه به نوعي مورد آزار او قرار مي گيرند مثل بابونه ،دروازه بان ،خلبان و... اين شايد خاصيت طنز باشد كه با شيريني  تلخ خود ،فكر را به خلجان وامي دارد .در تربيت و ساير انواع ادبي غالبا آموخته بوديم كه بايد مثبت ها را گفت و درشت نمايي كرد تا منفي ها در كنارس كوچك و بي تاثير شود و يا به عيارتي از طريق مثبت ها و شخصيت هاي سالم به مقوله تربيت پرداخت . البته اين تعريف در طنز متفاوت تر است. راستي طنز دنياي شگفتي ست و البته بسيار ماندگار و ظريف .جهاني ست بسيار مورد علاقه بچه ها و بزرگترها .حكايت هاي قديمي و داستان هاي تمثيلي هركدام رگه اي بخردانه از طنز را در خود نهان وآشكار دارند .هميشه مي گوييم قضيه اصلي همان دريافتن نكته است كه لذت مي آفرين مي خنداند و به فكر وامي دارد .طنز در ادبيات كودك بسيار ظريف تر است راستي چند نمونه طنز موفق در اين حيطه داريم .چرا موفق مي شماريمشان و چه قدر سعي كرده ايم طنز هاي موفق بيافرينيم ؟!











 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 0:0 توسط مرکز پنج مشهد |



تو بوي سيب مي دهي

(مجموعه شعر درباره چهارده معصوم)

سروده :جعفر ابراهيمي (شاهد)

طراح گرافيك:شيده زوين

كتاب" تو بوي سيب مي دهي "با جلدي از سيبهاي سبز در زمينه اي سبز روشن و تيره همراه با نقش هايي كه شايد بتوان به  پنجره پنجره هاي دخيل و آرزوشبيه شان كرد ،طراحي شده است .مگر نه آنكه ائمه راههاي نزديكي و آشنايي و توسل به خدايندپس مي توان از اين پتجره افق نگاه را با افق وجود ائمه تنظيم نمود.صفحه بعد مزين به نام خداوند است. نامي به زيبايي رحمت و عشق او كه عاشق بندگان خود است و مهربانترين به آنها وسيار مهربانتر از خود آنها به خويشتن!

صفحه بعد از كتاب مي گويد كه شامل چيست و براي كدام گروه هاي سني نوشته شده و البته اين همه آن چيزي ست كه جلد كتاب قبلابرايمان گفته بود .حس مي كنم تكرارغير لازمي ست.

دو صفحه بعد اختصاص دارد به شناسنامه كتاب و فهرست آنچه خواهيم خواند .آخرين عنوان شعرها ؛ همان نام كتاب است همان چيزي كه حدس مي زدم –اشاره به وجود مقدس آقا امام زمان دارد . به نظرمي رسد واژه "سيب" به جهت تكرار در شعر شاعران و آثار ديگر به شكل نمادين،عطرو بويش كمرنگ تر شده و نقش تمثيلي و نمادين خودرا- به شكل نو باتاثيرگذاري حسي لازم – از دست داده .

صفحات بعد به توضيح آقاي ابراهيمي مي پردازد اينكه سرودن درباره چهارده معصوم براي شاعران دشوار است و و...آقاي ابراهيمي با تواضع به اين نكته اشاره داردكه هر وقت به سراغ اين مقوله رفته با شكست روبه رو شده است .ايشان دليل اين شكست را عدم شناخت كافي در باره موضوع مي داند و صادقانه اذعان مي دارد كه از آنچه اكنون به عنوان برگ سبزي تحفه درويش تقديم مي دارند، راضي نيستند . عدم شناخت، البته نكته موثر و تعيين كننده اي است.عشق و ارادتي كه همراه با معرفت و و تفكر باشد ضمن گستردگي، به شعر عمق مي بخشد .و البته اين چيزي ست كه بعضا در شعر بعضي از دوستان جوان كمتر احساس مي شود .

آقاي ابراهيمي تجربه زيبايي در كتاب "فصل خون مهتاب "دارند .اين كتاب در باره فاجعه عاشورا و در رثاي حضرت امام حسين (ع)و خاندان و ياران بزرگوارشان سروده شده .لحظه هاي تصويري و حزن انگيز زيبايي دارد .كتاب را با بچه ها در ايام محرم و شب اربعين مرثيه خواني نموديم .كنار فضا سازي كودكانه و شمع هاي روشن بسيار تاثير گذاربود .

فارغ از اين مجموعه مشخص نيست ،چرا شعراي ما به اين درياهاي عظيم رحمت كه مي رسند، دل به موجهاي بلندتر نمي سپارند و پرنده خيالشان را در هواهاي بلندتر به پرواز در نمي آورند .چگونه است كه محتشم در تاريخ شعر و ادبيات ما مي آيد و آنگونه از امام حسين (ع)و فاجعه عاشورا مي گويد كه به قول خود او، سرهاي قدسيان هم بر زانوي غم خم مي شود و خورشيد آسيمه سر از مغرب آسمان طلوع مي كند و آشوب در دل تمامي ذرات عالم مي افكند! شهريار مي سرايد از علي(ع)همان هماي رحمت و چنان با عشق و صلابت مي گويد و مي گويد كه تا جان وجود رخنه مي كند و بر دل مي نشاند همه آنچه بايد نشانده شود و بماند .

ائمه عزيز ما گرچه جميع صفات نيكو را دارا هستند اما هركدام به خصلت ها و شاخصه هايي معروف شده اند ؛مثلا رافت، مهرباني اخلاق ،صبر، امانتداري ...رسول گرامي اسلام حضرت محمد مصطفي(ع)؛ جوانمردي ،يتيم نوازي، شجاعت حضرت علي(ع) صبر و حلم امام حسن مجتبي (ع)شجاعت ،آزادمردي امام حسين (ع)عبادات و صبر و روشنگري هاي امام سجاد (ع)علم آموزي امام باقر (ع)صداقت و تلاش در جهت علم آموزي و پايه گذاري مذهب تشيع نزد امام صادق(ع)حلم و صبر و فرو بردن خشم در امام موسي كاظم (ع)عفو، رحمت ،غريبي و رافت امام رضا(ع)جودو بخشندگي امام جواد (ع)هدايت و راهبري امام هادي (ع)علم و روشنگري و تربيت مومنين و تكيه و ستون دين بودن امام حسن عسكري(ع)در عصر دشمني و جاهليت و بالاخره امام زمان (عج)كه حجت خدايند بر روي زمين و قرار دلها ،اميد و آخرين ستاره دين كه دلها همواره براي تجلي اين ستاره مي تپد و دعا مي كند.

معروف بودن اين صفات در هريك از ائمه به معناي عدم وجود آن در ديگران نيست؛ چرا كه ائمه عليهم السلام الگو هاي كامل بوده اند و شايد ضرورت زمان و شرايط موجب توجه به يك بعد شخصيتي خاص ايشان شده است .

ما در موضع يك شاعر ،داستان نويس ويا...آيا بايستي همواره تنها با اشاره به اين صفت و بعضا بسيار محدود به اين اقيانوس هاي پر مرواريد بنگريم و يا نه از جايگاه والاتري با تكيه بر عشق ،معرفت ،درك و دريافتهاي معنوي فراتر، افقهاي وسيع تري را مقابل مخاطب بگشاييم. دل به موجهاي بلندتراين اقيانوس بسپاريم .هربار سوار بر موجي تازه و هرباز با يك مرواريد تاره تربه ساحل شعر قدم بگذاريم اين ساحل كه اگر همسايه دريا نباشد ديگر معنا ندارد؛هواي تازه ندارد؛ موج ندارد و وقتي تمام اينها از ساحل شعر گرفته شد كمترعابري به هواي دريايي شدن به ساحل شعر پا خواهد نهاد .

اكنون نيز بساري از شاعران صاحب ذوق مي توانند در اين آسمان آنچنان پرواز كننند كه بزرگي، شجاعت ،صبر ،ايثار،عدالت، مهرباني و و ديگر بزرگي ها وسيره ائمه عليهم السلام نيز در شعرشان متجلي شود. معصوميت حضرت علي اصغر (ع)صبر حضرت زينب (س)و رشادت حضرت ابوالفصل العباس (ع)عظمت سرور شهيدان حضرت امام حسين (ع) تشنگي وعطش و سوز كربلارا تا هميشه تاريخ در جانمان بدواند ؛نه در هر محرم كه هرروز شعله كشد و گرمايمان بخشد .

 در تصوير آخر كتاب رنگها با موضوع شعر يكساني ندارند؟به نوعي ياد آور كسالت و دلشكستگي شاعرند كه در پايان شعر گفته شده اما انتظار كه به قول شاعر بوي بهار ياسمن و نرگس مي دهد مي بايستي به رنگ وجنس اين عناصر نزديكتر باشد و در نهايت نوعي روشني و شادابي بيافريند.

شعر" مهمان خراسان "به شخصيت امام رضا(ع)مي پردازد. در قالب چهار پاره .شعر آرام است .مثل شخصيت مهربان و آرام امام رضا(ع)

آرامشي از ايمان /در لحن صدايش بود/هرچيز ،خدا مي خواست /راضي به رضايش بود!غصه غربت امام مضمون چهار پاره بعدي را مي سازد .و بعد از اين هم به تاريخ حضور امام در خراسان مي پردازد .از ايمان امام مي گويد و درس آموزي ايشان از قرآن و شهادت ؛اينها واقعيت هاي تاريخند ؛.به نظر مي رسد رسالت شاعر البته بايستي بالاتر از اين باشد .او به دريافت هاي حسي و عاطفي بالاتري مي رسد و هنر او در اين است كه مي تواند اين لحظه ها را با شگردها ي شاعرانه و به كار بردن عناصر شعري مثل عناصر مختلف خيال ،موسيقي ،زبان و...متناسب با گروه سني مخاطب –در ادبيات كودك و نوجوان –به مخاطب منتقل نمايدوبه شعر گسترش و عمق بيشتري ببخشد.

در ارتباط با شعر"مهمان خراسان"پرداختن به اين مواردمي تواند در آفرينش آثار موفق تر موثر و  رهگشاباشد.تصويرهاي شعري –به كار گيري صور مختلف خيال در شعر،موسيقي شعر-اعم از واژه ها ،حروف،قافيه و موسيقي معنايي شعر – واژگان شعري ،نوآفريني درنگاه وعناصر و ابعاد مختلف در شعر ، مي تواند نگاه روشن تري در ارتباط با شعر به ماببخشدوآثار درخشان تري در حيطه ادبيات كودك و نوجوان بيافريند.

مرضيه قاسمي –مركز 5مشهد











نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 13:20 توسط مرکز پنج مشهد |


                                سلام دوستان كتابخوان!حالتان چطور است؟حال كتابهاي قفسه 500يعني كتابهاي علمي مركزچطور است .اين بار باهم به سراغ كتاب چراهاي شگفت انگيز گياهان رفته ايم .كتاب بسيار جالبي است ؛مطمئنيم با شوق ورغبت آن را خواهيد خواندو اطلاعات بسيار خوبي درباره گياهان به دست خواهيد آورد.اين بار يك مسابقه گذاشته ايم .يك مسابقه جالب و دوست داشتني .اگر دوست داريد در اين مسابقه شركت كنيد و لذت ببريد ،به سراغ كتابهاي قفسه 581برويد و كتاب گياهان را برداريد و بخوانيد و در مسابقه اينترنتي ما شركت نماييد .خوشحال مي شويم پاسخ هاي شما را بخوانيم .منتظر جواب هايتان هستيم . ت خ ي ز ر ا ن ش خ ت و ب ا غ ذ ا س ا ز ي ت ي ن ا ر گ ي ل ه ث ف ا ك ل ر و ف ي ل ج ر ب ب س ن ج ا ب ر گ ن ا ز ن د ه ا ن د ح گ ن ك گ ز ن د ه ش ك ي ي ا ي ق ا ر چ ه خ د ا ك ا ئ و چ و و       ا د ت ر ي ش ه ش ي د ن و پ ن ب ه س ش ج ر ه ي س پ و س ت ه ا ز پ ه س ر خ س ج ل ب ك   مسابقه 20سوال 20 جواب   1------------- كه امروزه مصرف مي كنيم از تغيير يافتن گياهاني كه پيش از دايناسورها وجود داشتند به دست آمده اند. 2-اين گياه بوته اي براي رشد نياز به دانه ندارد. 3- اين گياه سريع تر از تمام گياهان دنيا رشد مي كند 4-اين حيوانات از بلوط ها و ميوه هاي جنگلي استفاده مي كنند 5-اين بخش از گياه در واقع كارخانه مواد غذايي گياهان هستند 6-برگ گياه ماده چسبناك و سبز رنگي به نام -------دارد كه در آن با استفاده از آب نور خورشيد و گاز كربنيك موجود در هوا براي گياه غذايي شيرين مي سازد. 7-گياهان به هوا ،غذا ،آب نياز دارند رشد و توليد مثل مي كنند بنابراين------. 8-گياهان برگ هاي خود را به سمت نور خورشيد بلند مي كنند تا از آن براي -------استفاده كنند 9-اين درخت اغلب در كنار دريا مي رويد و ميوه هايش نيز غالبا به در يا مي افتد . 10-    -----جزءگياهان نيستند اما به گياهان شباهت دارند آنها برگ ساقه و ريشه ندارند و غذاي خود را به كمك نور خورشيد نمي سازند . 11- خ—،سر—و جل—هاي ميكروسكپي جزءقديمي ترين گياهان هستند. 12- گزنه جزءگياهان ----- است اين مساله وسيله دفاعي گياه است. 13- گل مينا ،شقايق درمناطق -------مي رويند. 14- ------ها ريشه هاي گسترده اي دارند كه كوچك ترين قطره هاي آب را جذب مي كنند آن ها آب را در تيغ هاي بزرگ و گوشتي خود ذخيره مي كنند . 15- فلفل از ---- گياه ،دارچين از ----- گياه و زنجبيل از ---- گياه به دست مي آيد. 16- اين گياه مواد غذايي را در ريشه نارنجي و بزرگ خود ذخيره مي كند. 17- ----- ها  گياهاني هستند كه چون بو و طعم تندي دارند در آشپزي استفاده مي شوند. 18- گياهان براي ما ------ مي سازند .ما براي زنده ماندن به اين ماده حياتي اوليه احتياج داريم . 19- لباس هاي نخي و پنبه اي از رشته هايي به دست مي آيند كه به دور دانه ---- پيچيده مي شوند. 20-بسياري از چيزهاي مفيدي كه در اختبار ماست از شيرابه درخت ------ به دست مي آيد.  
نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 12:7 توسط مرکز پنج مشهد |

نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 12:2 توسط مرکز پنج مشهد |

                                سلام دوستان كتابخوان!حالتان چطور است؟حال كتابهاي قفسه 500يعني كتابهاي علمي مركزچطور است .اين بار باهم به سراغ كتاب چراهاي شگفت انگيز گياهان رفته ايم .كتاب بسيار جالبي است ؛مطمئنيم با شوق ورغبت آن را خواهيد خواندو اطلاعات بسيار خوبي درباره گياهان به دست خواهيد آورد.اين بار يك مسابقه گذاشته ايم .يك مسابقه جالب و دوست داشتني .اگر دوست داريد در اين مسابقه شركت كنيد و لذت ببريد ،به سراغ كتابهاي قفسه 581برويد و كتاب گياهان را برداريد و بخوانيد و در مسابقه اينترنتي ما شركت نماييد .خوشحال مي شويم پاسخ هاي شما را بخوانيم .منتظر جواب هايتان هستيم . ت خ ي ز ر ا ن ش خ ت و ب ا غ ذ ا س ا ز ي ت ي ن ا ر گ ي ل ه ث ف ا ك ل ر و ف ي ل ج ر ب ب س ن ج ا ب ر گ ن ا ز ن د ه ا ن د ح گ ن ك گ ز ن د ه ش ك ي ي ا ي ق ا ر چ ه خ د ا ك ا ئ و چ و و       ا د ت ر ي ش ه ش ي د ن و پ ن ب ه س ش ج ر ه ي س پ و س ت ه ا ز پ ه س ر خ س ج ل ب ك   مسابقه 20سوال 20 جواب   1------------- كه امروزه مصرف مي كنيم از تغيير يافتن گياهاني كه پيش از دايناسورها وجود داشتند به دست آمده اند. 2-اين گياه بوته اي براي رشد نياز به دانه ندارد. 3- اين گياه سريع تر از تمام گياهان دنيا رشد مي كند 4-اين حيوانات از بلوط ها و ميوه هاي جنگلي استفاده مي كنند 5-اين بخش از گياه در واقع كارخانه مواد غذايي گياهان هستند 6-برگ گياه ماده چسبناك و سبز رنگي به نام -------دارد كه در آن با استفاده از آب نور خورشيد و گاز كربنيك موجود در هوا براي گياه غذايي شيرين مي سازد. 7-گياهان به هوا ،غذا ،آب نياز دارند رشد و توليد مثل مي كنند بنابراين------. 8-گياهان برگ هاي خود را به سمت نور خورشيد بلند مي كنند تا از آن براي -------استفاده كنند 9-اين درخت اغلب در كنار دريا مي رويد و ميوه هايش نيز غالبا به در يا مي افتد . 10-    -----جزءگياهان نيستند اما به گياهان شباهت دارند آنها برگ ساقه و ريشه ندارند و غذاي خود را به كمك نور خورشيد نمي سازند . 11- خ—،سر—و جل—هاي ميكروسكپي جزءقديمي ترين گياهان هستند. 12- گزنه جزءگياهان ----- است اين مساله وسيله دفاعي گياه است. 13- گل مينا ،شقايق درمناطق -------مي رويند. 14- ------ها ريشه هاي گسترده اي دارند كه كوچك ترين قطره هاي آب را جذب مي كنند آن ها آب را در تيغ هاي بزرگ و گوشتي خود ذخيره مي كنند . 15- فلفل از ---- گياه ،دارچين از ----- گياه و زنجبيل از ---- گياه به دست مي آيد. 16- اين گياه مواد غذايي را در ريشه نارنجي و بزرگ خود ذخيره مي كند. 17- ----- ها  گياهاني هستند كه چون بو و طعم تندي دارند در آشپزي استفاده مي شوند. 18- گياهان براي ما ------ مي سازند .ما براي زنده ماندن به اين ماده حياتي اوليه احتياج داريم . 19- لباس هاي نخي و پنبه اي از رشته هايي به دست مي آيند كه به دور دانه ---- پيچيده مي شوند. 20-بسياري از چيزهاي مفيدي كه در اختبار ماست از شيرابه درخت ------ به دست مي آيد.  
نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 11:57 توسط مرکز پنج مشهد |

 

 

شیر من، جای تو در چاه نیست!(کتاب رویش ۱)

شير من ،جاي تو در چاه نيست

نويسنده :سعيد روح افزا

تصوير گر :سحر بردايي

طراح گرافيك :عليرضا پور حنيف

ناظر هنري:كوروش پارسا ن‍ژاد

انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان

سال انتشار :1388

 

كتاب فوق از سري كتاب هاي "رويش" است . از آقاي سعيد روح افزا كتاب هاي مختلفي از سري كتابهاي دين و انديشه مثل :"اول، سلام آخر سلام "،"زير گنبد كبود"،"آخرين روز زمستان "،"او،همنشين فرشته ها بود" را ديده ايم .اين بار باز نويسي داستان "شير و نخجيران "از مثنوي مولوي  را داريم كه البته قبل از آن ،در كليله و دمنه  هم اين قصه نقل شده. كتاب براي گروه سني د.ه نوشته شده در، قطع جيبي، مصور است و چه در قطع چه در شيوه نگارش، سطر بندي، صفحه آرايي و تصويرگري شكل متفاوتي دارد. نويسنده در همان ابتداءاشاره داردبه منبع نقل داستان ،داستان مولوي يك مثنوي بلند است و مي دانيم كه  معنوي و تمثيلي است.تابه حال براي مخاطبين كودك باز نويسي شده، ساده و كوتاه وروان مثل كتاب" شيرخودخواه و خرگوش آگاه"در آن روايت ها ،به نقش تفكر در گشودن مشكلات اشاره شده و مظلوميت حيوانات جنگل و اينكه مي شود با فكر و انديشه مشكلات و خطرات را از ميان برداشت و زندگي را شيرين تر كرد. اما اين بار با مخاطب گروه سني دوه روبه روييم با ظرفيت هاي فكري و مطالعاتي بالاتر ،احتمالا داستان را در مثنوي خوانده و خودش هم برداشت خاص خودش را دارد.

 تا صفحه 28 نويسنده به باز نويسي قصه مي پردازد . ماجرا همان ماجراست تنها در روايت داستان و توصيفات و زبان تفاوت هايي وجود دارد.البته گاهي هم به تعابير خود مولوي بر مي خوريم : -ص17 "چرا بد عهدي مي كني و به قرارمان احترام نمي گذاري؟" .پايان ماجرا همان است كه براي شير در قصه مولوي اتفاق افتاده .اما نويسنده اين پايان را نمي پسندد. مي كوشد با طرح يك سوال از شير و جابجايي شخصيت ها و قرار دادن شير در موضع يك پر سشگر،پايان تازه اي براي كار پيشنهاد نمايد.او مي خواهد شير گرفتار قضا و قدر جبري نباشد .مي پسندد شيرخودش تصميم بگيرد و براي رسيدن به اين خواسته تلاش كند و  تسليم حيوانات جنگل كه او را به نشستن و پذيرفتن هر آنچه قرعه و اتفاق، نصيبش مي كنند ،نشود .به شير مي گويد: تو قوي هستي .مي تواني نعره بزني و حمله كني .چرا خودت را به حيوانات جنگل  سپردي ؟نويسنده برداشتي خودرادارد از قصه مولوي.شايد او شير را همان  وجود خود مي پندارد كه شايسته جايگاه والاتري است پس او را از چاه بيرون مي كشد و تمام خشمش را بر او كه گرفتار چنين سرنوشتي شده ،فرو مي باراند . شير در پاسخ پوزخندي مي زند و قصه وارد دنياي جديدي مي شود .اكنون از عصر قصه و نماد و خيال ،خيلي مستقيم  و سريع به دنياي واقعيات پا مي گذاريم.حالا فضا عوض شده . فراموش مي كنيم كه داريم قصه مي خوانيم. نشسته ايم و يكي دارد از تمام خطرات و مضراتي كه پيش رويمان گسترده شده ،تا فرصت انتخاب را از ما بگيرد آگاهمان مي كند .از همه چيز مي گويد .تمام نشانه هاي بصري و گفتاري فريبنده ،از همه پديده هايي كه مي خواهندتورا به ميل خود آنچنان تغيير دهند كه تو در ظاهر و رفتار درست آني بشوي كه دلخواه آنهاست .حالا نوبت توست كه سر فرو افكني و نوبت شير است كه در جايگاه تو قرار گيرد؛ نهيبت زند و سوال كند تو با اين پيشنهادها چه مي كني؟!

مولوي در حكايت نخجيران و شكارگاه به دو ديدگاه جبري و ارادي در انتخاب مسير زندگي اشاره مي كند. او شير را نماينده قضا و قدر اختياري مي داند و تمام حيوانات نخجير گاه را نماينده طرز تفكري كه مي كوشند تا شير را به پذيرش قضا و قدري تسليم نمايد كه سستي اراده ،عدم تلاش و كوشش و نشستن و به آنچه پيش مي آيدو راضي شدن تسليم نمايند.

حيوانات هم به نوعي دچار جبري شده اند كه خود براي خويش رقم زده اند .بي هيچ تلاش وفكر و تدبيري ،هرروز كه نوبتشان مي رسد با پاي خويش به نزد شير مي شتابند و تسليم سر نوشتي مي شوند كه خودشان در پديد آوردنش سهيم بوده اند. اين آرامش يك آرامش واقعي نيست ،چرا كه ترس هرروز و هر لحظه در وجودشان جريان دارد ،آنها دچار كج فهمي شده اند .دچار وهم در تشخيص .

اين روال ادامه دارداما وقتي نوبت خرگوش مي رسد او از رفتن به نزد شير خودداري مي كند و از حيوانات  جنگل فرصت مي خواهد تا راه حلي براي اين مشكل بيابدو همه را نجات دهد  .در اين جا شخصيت هاي داستان مولوي تغيير مي كنند .اين تغيير شايد روال مثنوي باشد و بعضي شخصيت ها .خرگوش نماينده عقل معاد است و شير نماينده نفس اماره .بقيه حيوانات نخجيرگاه، نماينده روحانيت معنوي انساني شمرده مي شوند .از اين جا به بعد خرگوش مي كوشد با استفاده از عقل و فكر كه هديه خداوند به انسان براي حل مشكل است ،راه حلي بيابد و شير را نابود نمايد .خرگوش نماد عقل و فكر است و نمي تواند پيشنهاد دهنده بدي باشد .او حيوانات جنگل را از تباهي  نجات مي دهد و عقل حكم مي كند كه حيوانات تدبير او را بپذيرندتا جان خويش از مهلكه به در برند.

اينكه نويسنده چه قدر در استفاده از ابزار هنر موفق بوده ،قالب كار وي  مشخصا چيست ؟چقدر در همراه ساختن خواننده با خود در اين بيان موعظه وار و اندرز گونه موفق بوده ؟ آيا نوجوان و جوان ما از كار استقبال مي نمايند و با او در ادامه كار همراه مي شوند؟و...مورد سوال است.

نويسنده حرفها و انديشه هايي دارد كه ارزشمندند او اكنون  وجود خود را همان شيري مي پندارد كه بايستي بر اساس فطرت ها و ارزشهاي وجودي اش ارج نهاده شود و حفظ گردد. اين سخن در جاي خويش داراي بار ارزشي بسيار مفيدي است اما يك برداشت آزاد از بخش نخست آن چيزي است كه مثنوي مي خواهد بگويد . بعلاوه داستان و پايان بندي آن چقدر مي تواند به افقي كه مولوي به آن چشم دوخته،نزديك مي شود .

همه ما معتقديم كه خداوند با رحمت و حكمت خويش در عالي ترين شكل موجودات را خلق كرده و تنها اوست كه مي تواند بهترين هدايت گر باشد.اين نكته  بايستي هنرمندانه در تار وپود  داستان حل وجذب گردد با ابزارهاي هنرمندانه ارائه شود تا خواننده را بيشتر تحت تاثير قراردهد .بخصوص اينكه مخاطب ما نوجوان است و جوان،با بار اطلاعاتي بالاتر. او ويژگي هاي خاص خود را دارد وشايد بتوانيم بگوييم  در پذيرش هر مفهومي،ضمن تكيه بر منطق قوي – متناسب با منطق هر قالب هنري- نيازمند ظرافت هاي برخوردي خاص و هنرمندانه تري است تا ارتباط زيباتري با كار برقرار نمايد.

                                                         مرضيه قاسمي – مركز 5 مشهد  

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 10:35 توسط مرکز پنج مشهد |

شخصيت هاي فانتزي و واقعي در قصه وشعر

من تا به حال  فيلم هاي  فانتزي زيادي  ديده ام وشخصيت  سفيد برفي را بسيار دوست دارم  زيرا  يك شخصيت فانتزي است و من از شخصيت هاي فانتزي بيشتر از شخصيت  هاي واقعي  خوشم مي آيد. شخصيت سفيد برفي يك شخصيت پر از تخيل و خلاقيت است. اين شخصيت براي من بسيار نو بود .  من با ديدن اين فيلم چشمم  به دنيايي زيباتر و جذاب تر ازاين دنيا گشوده شد.

  شخصيت سفيد برفي  با بسياري از حيوانات ، آدم هاي قد كوتاه بحث مي كند و مي خواهد با همه آن ها ارتباطي دوستانه  برقرار كند و يا به آن ها كمك كند .  به نظر من  تهيه كننده اين  فيلم  بايد ذهني پراز شخصيت ها و مكان هاي مختلف داشته باشد و تخيلي قوي مي خواهد  كه اين همه  مطلب را به اين زيبايي توصيف كند. من به  شما توصيه مي كنم كه اين كتاب را بخوانيد.

                                         مينافرزان كلاس اول راهنمايي

 

 

فرشته اي از آسمون...

من كتاب هاي بسيار زيادي خوانده ام .از بين شعرها و داستان هاي تخيلي كه خوانده ام ،از كتاب شعر فرشته اي از آسمون وهمچنين از شخصيت فرشته بسيار خوشم آمد. من به اين دليل شخصيت هاي فانتزي را دوست دارم كه جذابيت هاي خاصي دارد. مثلا يكي از وي‍‍‍‍ژگي هاي شخصيت هاي فانتزي ميتواند توانمندي فراوان ان ها باشد در مقابله با مشكلات . آنها ميتوانند به كمك فكر و صبر و نيرو گرفتن ازنيرو هاي خير كارهاي فوق العاده اي  انجام دهند و بر بدي ها چيره شوند . همين اتفاق زندگي را شيرين و قصه را ماندني ميسازد .

      
                             شكيبا دربارز – سوم راهنمايي – مركز                 

                             5مشهد

                        

نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 11:34 توسط مرکز پنج مشهد |

                      به نام خداوند جان و خرد

 

كتاب زرد و صورتي

نويسنده و تصويرگر :ويليام استيگ

مترجم :كلر ژوبرت

انتشارات :كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان

سال انتشار :1387

از كلرژوبرت چه به عنوان نويسنده و چه به عنوان مترجم، حداقل 4-5عنوان كتاب در مراكز وجود دارد .در جست و جوي خدا ، كلوچه اي براي خدا،زرد و صورتي(ترجمه )و.

مضامين كتابهاي ايشان بيشتر در ارتباط با  اثبات وجود خداست .در راستاي اين هدف به  نويسنده به سوي پديده هاي خلقت مي رود و با توجه به مواردي مثل نظم در آفرينش پديده ها و نيز نگاه به فطرت انسان كه نيازمند دوستي ،مهر و محبت است به جستجوي خدابر مي خيزد و در نهايت متوجه مي شود كه كسي كه مي تواند به او در زيباترين وجه و صورت، كمك نمايد خداي بزرگ است.در ارتباط با كتابهاي ايشان قطعا  از خود خواهيم پرسيد:آيا نويسنده موفق مي شود گريزي هنرمندانه به موضوع بزند؟آيا سير داستان ها به گونه اي است كه مخاطب را به شكلي غير مستقيم به سمت هدف هدايت نمايد و يا نه القاي مفهوم در همان سطوح اوليه باقي مي ماند و عليرغم آنكه نويسنده مي كوشد با ابزار فلسفه يعني فكر و تعقل كودك را به هدف نزديك نمايد، نقشي كه در دل و فكر مخاطب مي زند، چندان عميق و ماندگار نيست .در ارتباط با كتاب" زرد و صورتي "اين سوال مطرح مي شود كه مساله مذ كور چقدر دغدغه كودكان ماست .همانطور كه از دو عنوان اول برمي آيد بلافاصله ذهن خواننده به سمت موضوع هدايت مي شود .اينكه هرعنوان تا چه حد بار هنري دارد و چقدر مي تواند در رساندن موضوع و مفهوم كمك نمايد ،چقدر در جذب مخاطب موثر است،چقدر خلاق و بكر است و...جاي بحث و گفتگو دارد .كلر ژوبرت در آثار تاليفي و ترجمه اش همواره به نوعي دغدغه خود را در انتخاب موضوع نشان مي دهد. هر انساني در بحث معرفت شناسي و ارتباط با خداوند جهان در درجه و مقامي قرار دارد .سطح شناخت ها ،آگاهي ها ،دريافت ها و معرفت ها با يكديگر متفاوت است .قرآن كريم خود به اين مهم اشاره دارد .ايمان به خدا و انجام آنچه خدا مي پسندد و دوست دارد و تمام بندگان را به آن توصيه مي نمايد ،موجب ارتباط وجودي قوي تر با خداوند مي شود .جلوه هاي حضور و شناخت خداوند و راه هاي معرفت و ارتباط بيشتر با او در آثار كلر ژوبرت كدامند؟با توجه به شناختي كه ما از بچه ها داريم و نيز اعتقادمان برآنكه بچه ها لوحي سفيد و پاكند كه به فطرت خدايي خويشو  نزديك ترند و با توجه به تصويري كه از كودكان در ذهن متبادر مي شود ،استدلال و فلسفه چه جايگاهي دارد .

در كتاب" زرد و صورتي "با دو آدم كه نماينده دو طرز تفكرند، روبه روييم .آدمك زرد فكر مي كند، شك مي كند و آفرينش موجودات را بنا بر حساب شانس و تصادف وزاييده همان اتفاق و شانس مي داند .آدمك صورتي ذهنش براي لحظاتي در گير سوالات آدمك زرد مي شود اما آرام ومنطقي ست و بنا بر حساب منطق و احتمالات نظريه هاي آدمك زرد را مبني بر تصادفي بودن آفرينش رد مي نمايد .

همه چيز از يك روز آفتابي شروع مي شود .با توصيف كوتاه نويسنده از زمان مكان و شخصيت ها و قصه به جريان مي افتد؛ با سوال آدمك زرد ازآدمك صورتي اينكه:"من تورا مي شناسم؟"و اينكه :"مي داني اينجا چه كار مي كنيم ؟"پاسخ آدمك صورتي منفي است .آنها هيچ چيز را به خاطر نمي آورند .همه چيز براي آنها جديد ،عجيب و غريب به نظر مي آيد .اين نكته در قصه نشان داده نمي شود به عبارتي فضا سازي و پرداخته نمي شود.روايت كار به گونه اي است كه انگار همه چيز براي آنها آشناست. از زبان آدمك زرد ، مطرح مي شود كه آنها كه هيچ تجربه و شناختي از خود و پديده هاي هستي ندارند آنها همه چيز را نو و عجيب و غريب مي دانند.پس آنها واقعيت خود و جهان اطرافشان را با چه چيزي مقايسه مي نمايند كه آن را عجيب و غريب مي يابند .نكته ديگر ،وقتي آدمك زرد در مقابل سوالات آدمك صورتي قرار مي گيرد، شانس و اتفاق را در آفرينششان دخيل مي داندو به پديده هايي مثل زمستان ،باد شني ،صاعقه ،تگرگ ،حشرات ،داركوب و...اشاره مي كند؛ بلافاصله اين سوال در ذهن ايجاد مي شود كه وقتي كه همه چيز براي آنهانو و عجيب و غريب است و هيچ دريافت و شناختي از دنياي اطرافشان ندارند، چگو نه با اين پديده ها آشنايند و آدمك زرد براي اثبات مدعايش از آنها بهره مي جويد ؟!

آدمك زرد ،شكاك ،و پرسشگر است . او راه مي رود ،فكر مي كند، مبناي استدلالش هم تصادف و احتمال است .او حتي آدمك صورتي را به فكر نكردن متهم مي كند .

صورتي ،در مقابل سوالات زرد ،فكر مي كند اما با آرامش و تامل. او با توجه به نظم و دقتي كه در آفرينش خودشان يافته ،حرفهاي آدمك زرد را باور نمي كند حتي خنده اش مي گيرد و مي گويد:"يعني اين دستها كه مي توانم به اين طرف و آن طرف تكانشان دهم ، اين سر كه مي توانم به هر طرفي بچرخانمش ،اين بيني كه نفس مي كشد ،اين پاها كه راه مي روند ،همه و همه فقط اتفاقي به وجود آمده است ؟شانسي ؟مسخره است!"او به نكات خوبي در آفرينش خودش اشاره مي كند ابتداءبه خودش مي نگرد و در مقابل پاسخ هاي مبني بر تصادف و اتفاقي بودن آدمك زرد قانع نمي شود . از منطق و استدلال پر قوت تري برخوردار است اماآيا رسيدن او به اين شناخت و ظرفيت هاي و توانايي هاي  وجودي  ،مبتني بر حكمت است و علتش پخته و  برخاسته از معرفتي است كه شايدرسيدن به اين معرفت، نيازمندپيش زمينه هاي فطري و محيطي، زمان ونوع تفكري است كه شخص را به اين درجه از خود آگاهي و شناخت در هستي شناسي برساند و يا نه مطلب در كتاب به پختگي و كمال لازم نرسيده و به نوعي نويسنده كوشيده با نقل و بيان اين نمونه ها شخصيتي را كه در ذهن پرورانده به خواننده عرضه نمايد .

سوال ديگري كه در ذهن ايجاد مي شود اين است كه اين نكات كه تماما بنيادي ترين مسائل بشر در طور تاريخ زندگي و حيات او بوده – از كجا آمده ام ،آمدنم بهر چه بود ...- خدا شناسي ،هستي شناسي و انسان شناسي – در اين مقطع سني تا چه حد مساله كو دكان است ؟زبان بيا ن هنرمندانه و موثر آنها داراي چه ويژگي هايي است؟ظرافت هاي كار كدامند ؟طرح مسائل انتزاعي در ادبيات كودك و نوجوان با توجه به چه مقدمه ها يي نياز دارد ،داراي چه مشخصه هايي ست  و چگونه بايد صورت پذيرد؟ ورود در اين مقوله با كدام ابزارها و طي چه مسيرها و با كدام روش ها موفق تر است ؟فلسفه در اين مقطع سني و بهره گيري از ابزارآن –فكر و تعقل – به چه پيش زمينه ها و روش هايي نياز دارد؟ طرح چه سوالاتي ضروري ست و نوع طرح بايستي چگونه باشد ؟هنر در اين راستا چقدر مي تواند تاثير گذار باشد ؟آيا از تمام و يا بيشتر ظرفيت هاي يك قالب هنري جهت تاثير گذاري بيشتر استفاده شده آيا تلاش شده از افتادن به ورطه مستقيم گويي و پرهيز شود ؟آيا مخاطب خودمان را با سوالات و ظرفيت هاي وجودي ،سطح تفكر و تعقل ،تجربيات و نيازهايش شناخته ايم ؟در ارتباط با نمونه هاي موفق كتابهايي كه موضوعشان مسائل خداشناسي و خودشناسي است در قالب هاي مختلف داستان شعر وعلمي و ...تا كنون تحقيق ارزشمند و دقيقي انجام شده .تا چه حد اين تحقيق ضرورت دارد و اگر دارد روش درست پرداختم به آن چيست ؟اصولا فلسفه براي كودكان در چه مرحله اي از تجربه است ؟داراي چه مميزه ها و تعريف ها و كاربردهايي است ؟و...

آدمك زرد در نهايت به اين نكته مي رسد كه من جواب همه چيز را نمي دانم .مرد از ديدن وضعيت تازه آدمكها تعجب نمي كند و آدمك زرد مي گويد نمي دانم ولي سعي مي كنم بدانم .اين نكته خوبي ست  اينكه بپذيريم جواب بسياري از سوالات را نمي دانيم و دادن پاسخ اتفاقي بي مبنا و بي منطق مبتني بر تصادف و شانس راهكار درستي نيست اما اذعان برآن و  سعي براي شناختن و معرفت بيشتر يك آموزه مهم و ارزشمندي ست كه در طول تاريخ اديان الهي و تمام انديشمندان و متفكران در جستجوي شناساندن آن به بشر بوده اند عبادتي چون تفكر نيست اين جان كلام است و زندگي انبياءالهي ،پيامبر گرامي اسلام و ائمه معصومين بر مدار تفكر مي گشت .

شايد بتوان گفت در زمينه خداشناسي كتاب در جستجوي خدا و كلوچه اي براي خدا از همين نويسنده داراي ظرفيت هاي مثبت و ارزنده اي است تاكيد بر آنكه خدا را نمي شودديد در كتاب در جستجوي خدا ممكن است ورود در مقوله هاي انتزاعي باشد اما سوالي است كه براي همه كودكان مطرح است و نويسنده پاسخ قشنگي به سوال مي دهد خدا را مي شود با نشانه هايش ديد .خدا پاسخ ما را با نعمت هايش مي دهد اين ها آموزش هاي هنرمندانه و لطيفي هستند كه در ذهن مخاطب مي مانند در كتاب كلوچه اي براي خدا يك در س زيبا مطرح مي شود پاسخ نعمت هاي خدا را مي شود با مهرباني داد مهربان بودن با آفريده ها ي او كه نيازمند محبت و مهرباني اند .راستي كدام راه مي تواند دنيارا براي كودكان  از اين زيباتر سازد .آفرين بر اين نگاه لطيف و خدايي!

انتخاب دو رنگ زرد و صورتي براي دو شخصيت داستان با دو وي‍‍ژگي متفاوت و نيز انتخاب اين دو رنگ براي عنوان كتاب و نيز استفاده از آن در تصويرگري نكته اي است كه مي توان در مورد آن به بحث و تامل پرداخت.

تصاوير در عين سادگي ،بسيار حس دارند با اينكه شخصيت هاي داستان آدمك چوبي هستند ولي مهارت تصويرگر، حالات وحس هاي انساني مختلف مثل :تعجب ،تفكر ،تعجب و...را در شخصيت ها بسيار خوب نشان داده. مي شود روي حس تصويرها ،با بچه ها به بحث و گفتگو نشست و طرح هاي فرهنگي مختلفي را اجراءنمود ؛مثلا تصويريك شخصيت را به بچه ها نشان بدهيم و بخواهيم ديالوگي برايش بگويند يا تصوير يك شخصيت را نشان دهيم و بخواهيم ديالوگ شخصيت مقابل را بگويند ويانقاشي آن را بكشند .همچنين تصاوير مي توانند ايده هاي خوبي براي قصه سازي ،قصه نويسي،گفتگو ، كارهاي انيميشن ،عروسك سازي،ماسك سازي و كاردستي به ما بدهند .در مجموع تصوير گري كار ساده و تامل برانگيز و زيباست!

عنوان كتاب و جلد آن و تصوير گري روي جلد بچه ها را به خود مي خواند .در مجموع خلاقيت خوبي در تصوير گري و جلد ديده مي شود مي شود در باره وجوه تمايز كار با آثار منتشره به گفتگو نشست .

موضوع ،نوع نگاه نويسنده به موضوع  وشيوه طرح آن ،ميزان تناسب موضوع با مخاطبين ،ضرورت طرح مساله ،ميزان استفاده از ابزار هنردر طرح موضوع ،قالب كار ،شروع و پايانه كار ،ميزان تاثير گذاري اثر برمخاطب ،ميزان استقبال مخاطبين از كتاب ،ميزان در يافت مخاطب از كتاب و...از جمله مواردي هستند كه براي مربيان عزيز و محترم قابل بحث و طرحند .اينكه چه مباحثي از كار براي مخاطبين قابل بحث و گفتگو باشند نكته اي است كه با بحث و گفتگو و استفاده از تجربياتمان و ارتباط با مخاطبين مان قابل دسترسي و دريافت است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                    چهارده قصه آسماني

نوشته :نورا حق پرست

تصويرگر :غلامعلي مكتبي

 ( راه نادرست)

من از اين قصه مطلب جالبي ياد گرفتم .اگر مي خواهيد پول بدست آوريد بهتر  است آن پول ،پول حلال باشد. مثلا در اين قصه در مورد يك اسب داستاني راآورده بود .مردي كار بدي كرد و مي خواست اسب امام را بدزدد و با فروختن آن پولي به جيب بزند.امام علي (ع) وقتي مي خواست از مسجد بيرون بيايد متوجه موضوع شدند. به يكي از  افرادش پولي دادند و گفتند:برويد آن اسب مرا دوباره از بازار بخريد واسب ديگري نيز براي آن مرد بخريد ،وقتي اسب به دست مرد بد كار رسيد آن مرد با روحيه اي پشيمان پيش امام علي رفت و گفت:من ديگر دزدي نمي كنم .

مابايد پول را از راه حلال به دست بياوريم‌.اگربه ما پيش ازاين كه كاري را انجام دهيم پيشنهاد پول بدهند واگراز آن چيزي كه به ما بدهند تا  مواظب آن باشيم

يكي از وسايلش را برداريم وبه بازارببريم و بفروشيم آن پول حرام است.

              جواد جعفري- كلاس اول راهنمايي

              حميد رضا كلاته آقا محمدي – پنجم دبستان

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 13:13 توسط مرکز پنج مشهد |


آخرين مطالب
» هستي
» حتي يك دقيقه كافي است
» جزيره بي تربيت ها
» توبوي سيب مي دهي
»
»
» مسابقه 20سوال 20جواب
» شير من جاي تو در چاه نيست
» شخصيت هاي واقعي و فانتزي
» زرد و صورتي
Design By : Pars Skin